تبليغاتX
ضریح انتظارضریح انتظار

بهار 


برگهاي سبز را 

 
بر درختها دخيل مي‌بندد 

 
    سبزتر! 


مشرق، عمري است 


آفتابي‌ات را انتظار مي‌كشد


و هر روز شمع كوچكي مي‌افروزد


     جاي خالي‌ات را


       تا حاجتش روا شود


و تو ستاره‌اي كه هفت آسمان 


جدال بر سر ظهورش دارند 


در حضور تو اقيانوس كوير خشكي است 


          كه امواج،


               جز عرق شرم پيشاني‌اش نيستند


پنجره‌هاي زانو زده به محراب ديوار 


اين منتظران رو به آسمان پير مي‌شوند


و فصل انتظار تابيدنت 


     هميشه بهار مي‌ماند

 

+ نوشته شده در  85/09/18ساعت 13:21  توسط :مهم نیست،یه بنده سرتا پا گناه  | 

 

آه اي دليل غم به وقت تنهايي

اي دواي دل بي قرار

خزانم در راه است و برگ تن به زردي گراييده

و روزي خواهد رسيد كه به زير دست و پاي سنگين زمان خرد ميشود

اي دام كبوتر دلم

فصل ها مي آيند و مي روند

ولي شب بر چشمانمان عادت شده و انگار قصد رفتن ندارد

گويي خشت هاي سرد شب از گرماي دل عاشقانت پايدارترند

و يا كه اصلا عاشقي نيست....

خوانده ام كه با سحري مي آيي

اي سپيده دم عشق در پشت كدامين كوهي؟

اي خورشيد صبح روز موعود

دلم بي قرار است و تنهايي مونسم

كمتريني چون مرا درياب

كه اميدي از آمدنت بر دلم نقش بسته

اي نشسته بر دل خسته ام

به روشني صبح دولتت قسم

و به ستارگان چشم به راه نور زيباي توسوگند

اگر هزار بار عاشق شوم كسي را به دل راه نخواهم داد

كه چون تويي بر آن نشسته

اي دواي دل بي قرار

 فصل ها مي آيند و مي روند

اي پايان فصلهاي تاريكي

اي فصل پنجم

باز آي

باز آي و بهار را شرمنده كن ...

 

 

+ نوشته شده در  85/09/11ساعت 8:13  توسط :مهم نیست،یه بنده سرتا پا گناه  | 

 

آموزگارم; به نوآموزان مدرسه، الفباى دوست داشتن مى‏آموزم

 مهر ورزيدن را با آنان تكرار مى‏كنم و تخته سياه را پر از سپيدى القاب تو.

مى‏گويم: اوليها! دوميها! سوميها!... شما از مادر زاده شديد كه مشام به گلبرگ نرگس بساييد.

 شبها، با عروسك شمشير به خواب رويد، و صبح، چشمهاى نازك و معصوم خود را تا خونين‏ترين افق

 بدوانيد.

درس ما امروز ميم است. ميم مثل مهدى; مثل موعود; مثل ... ديگر ميم بس است.

حالا نون. نون، مثل ندبه.

مشق فردا را فراموش نكنيد: هزار برگ، جمعه .

+ نوشته شده در  85/09/05ساعت 11:49  توسط :مهم نیست،یه بنده سرتا پا گناه  | 

 

عاشقم; و جز نام تو، ترجمانى براى عشق نيافتم.

 

سوختن، پيشه من است، اما نه پاى شمعهاى شبهاى رنگى; در رثاى پروانه‏هاى سوخته پر.

 

جمعه‏ها را دوست دارم; نه چون از كار و مشغله فارغم; چون همه را مشغول تو مى‏بينم.

 

موسيقى، همان تكرار موزون و ضرباهنگ نام تو در دستگاه شور است.

 

نوشتن، نيكو صنعتى است، اگر با ميم آغاز شود و تا ياء بخرامد.

 

خواندن، سرگرمى جمعه شب‏ها در سال تحصيلى است;

 

ولى ندبه خوان مسجد ما - كه خواندن را، فقط صبح ‏هاى جمعه مى‏داند -

 

زيباترين خط را بر پيشانى دارد.

 

كار و بار من، كتاب و قلم است; يكى سينه مى‏خنداند، يكى گريه مى‏افشاند.

 

و من ميان آن خنده و اين گريه،

 

حيران نشسته‏ام.

 

تو كدام را بيشتر دوست دارى؟ خنده كتاب را يا گريه قلم را؟

 

خامه تقدير، كتاب عمر مرا نگارستان غيبت و ظهور و فرج و انتظار كرده است،

 

و هرگاه كه آخرين مى‏رسد، نخستين باز مى‏گردد،

و دوباره همان واژه‏هاى خويشاوند و همخون

+ نوشته شده در  85/08/23ساعت 12:39  توسط :مهم نیست،یه بنده سرتا پا گناه  | 

 

 ولى براى جز تو، شعر گفتن نمى‏دانم.

قافيه‏هاى من ، همه در آغاز بيت مى‏آيند ، و وزن و عروض از شعر من گريزانند.

آيا قامت موزون تو، چنين شعر مرا بى وزن كرده است؟

آيا ايهام حافظ، به موى تو دست ‏يافت؟ ملاحت مثنوى را با روى تو چه كار؟

حماسه ذوالفقار، چه شاهنامه‏ها كه در غبار كارزار تو مى‏رقصاند!

هرمضمون كه شاعران به ذوق مى‏آرايند ، حكايتى ازبهشت ‏روى ‏توست.

+ نوشته شده در  85/08/12ساعت 9:6  توسط :مهم نیست،یه بنده سرتا پا گناه  | 

 

عَزيزٌ عَلَيَّ اَنْ اَرَي الْخَلْقَ وَ لا تُري

            حالا كه قرار است ديدگانم،
                                 آتشكده‌ي برق نگاه ديگري باشد،

          ...چو بگذري قدمي بر دو چشم من بگذار!

+ نوشته شده در  85/08/10ساعت 22:16  توسط :مهم نیست،یه بنده سرتا پا گناه  | 

 

 صفات بهشتى


« أَلا أُخْبِرُكُمْ بِمَنْ تَحْرُمُ عَلَيْهِ النّارُ غَدًا؟ قيلَ بَلى يا رَسُولَ اللّهِ.


فَقالَ: أَلْهَيِّنُ الْقَريبُ اللَّيِّنُ السَّهْلُ.»:

پيامبر اكرم(ص) مي فرمايند:


آيا كسى را كه فرداى قيامت، آتش بر او حرام است به شما معرّفى نكنم؟

گفتند: آرى، اى پيامبر خدا.


فرمود: كسى كه متين، خونگرم، نرمخو و آسانگير باشد.

+ نوشته شده در  85/07/10ساعت 9:2  توسط :مهم نیست،یه بنده سرتا پا گناه  | 

 

   روزه واقعى


« أَلصّائِمُ فى عِبادَة وَ إِنْ كانَ فى فِراشِهِ ما لَمْ يَغْتَبْ مُسْلِمًا.»:

پيامبر اكرم(ص)


روزه دار ـ مادامى كه غيبت مسلمانى را نكرده باشد ـ همواره در عبادت است،

 اگر چه در رختخواب خود باشد.

+ نوشته شده در  85/07/07ساعت 8:55  توسط :مهم نیست،یه بنده سرتا پا گناه  | 

 

من در انتظار اشک اشک در انتظار چشم چشم در انتظار تو...!؟ روزها از تولدت گذشته است...هوا هنوز بوي نرگس مي دهد...!