آموزگارم; به نوآموزان مدرسه، الفباى دوست داشتن مىآموزم
مهر ورزيدن را با آنان تكرار مىكنم و تخته سياه را پر از سپيدى القاب تو.
مىگويم: اوليها! دوميها! سوميها!... شما از مادر زاده شديد كه مشام به گلبرگ نرگس بساييد.
شبها، با عروسك شمشير به خواب رويد، و صبح، چشمهاى نازك و معصوم خود را تا خونينترين افق
بدوانيد.
درس ما امروز ميم است. ميم مثل مهدى; مثل موعود; مثل ... ديگر ميم بس است.
حالا نون. نون، مثل ندبه.
مشق فردا را فراموش نكنيد: هزار برگ، جمعه .